bookmark

معنی زوار

زوار

بالفتح،آنكه خدمت بنديان و محبوسان كند،فردوسى گويد: بيت بيكدست بيژن بديگر زوار سوى خانه رفتند زان چاه‌سار و در فرهنگ درين بيت بمعنى برادر رستم گفته،كه او را زواره نيز گويند،و غلط كرده،زيرا كه در ان سفر زواره همراه رستم نبود،و فردوسى در ان داستان نام زواره مطلقا نبرده،بلكه مراد منيژه است كه در بند خدمت ميكرد،و بمعنى زن پير،و بمعنى زنده،و بمعنى آواز تيز نيز گفته‌اند،اما در عربى زؤار بالضم،و زئير بر وزن صهيل هر دو بهمزه،بمعنى آواز شير آمده.
(
فرهنگ رشیدی
, ص801)
sourceLink

به فتح اول بر وزن هزار مطلق خادم را گويند عموما و خادم بيماران و زندانيان را خصوصا و زواره برادر رستم زال و زنده و ذى حيات را گويند و صدا و آواز تند و تيز باشد و زن پير فرتوت سال‌خورده را هم مى‌گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص466)
sourceLink

- [بفتح زاء] كسى را گويند كه خدمت محبوسان كند بخورش يا شغل ديگر . مثالش حكيم فردوسى گويد: شعر سوى خانه رفتند از ان چاهسار بيك دست بيژن بديگر زوار و ديگر زن پير را نيز گويند. و ديگر در فرهنگ بمعنى زنده و بمعنى آواز نيز آمده و حكيم فردوسى نيز فرمايد: [بيت] بهارش توئى غمگسارش تو باش درين تنگ زندان زوارش تو باش و در فرهنگ مسطورست كه زواز نام برادر رستم نيز باشد كه زواره نيز گويند و بيت مرقوم شهنامه را شاهد آورده و بخاطر راقم مى‌رسد كه در آن بيت نيز بمعنى اول باشد يعنى منيژه چه در آن بند و حبس او خدمت بيژن مى‌كرد و زواره در آن سفر همراه نبود و فردوسى در آن داستان مطلقا نام او نبرده *.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص666)
sourceLink

كسى كه خدمت بنديان كند و ايشان را سرپرستى نمايد چنانكه منيژه مر بيژن را كرده بود بعد از خلاصى بيژن كه رستم و بيژن و منيژه بازمى‌كشتند فردوسى كويد بيك دست بيژن بديكر زوار سوى خانه رفتند زان چاه‌سار و در فرهنك زوار را زواره برادر رستم دانسته و خطا كرده زيرا كه در اين داستان اصلا اسم زواره مذكور نكرديده و مقصود ازين زوار منيژه است كه در چند سال محبوسى بيژن خدمت او را مى‌كرد و اين شعر فردوسى كه از زبان كيخسرو كفته بوقتى كه در جام كيتى‌نما حال بيژن را ديد و مى‌كويد كه دخترى نامور در آن زندان زوار يعنى خدمتكار اوست كه بيژن بتوران به بند اندر است زوارش يكى نامور دختر است ثابت مى‌شود كه منيژه است نه زواره
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص440)
sourceLink

دو معنى دارد اول زندانيان باشند دوم تيمار بر بود اعنى آنكه خدمت كسى كند كه محبوس بود .(عنصرى گفت:[بيت] بنديان داشت بى‌زوار و پناه برده با خويشتن بجمله براه فردوسى گفت:[بيت] بهارش توى غمگسارش توى بدين تنگ زندان زوارش توى
(
صحاح الفرس
, ص106)
sourceLink

آنكه خدمت محبوسان و بنديان كند و در فرهنك كويد كويد زواره برادر رستم است و مستند به بيت حكيم فردوسى شده كه كفته بيك دست رستم بديكر زوار سوى خانه رفتند زان چاهسار و زوار كنايه از منيژه است كه سالها بخدمت آن محبوس مشغول و مشغوف بوده زواره را در اين داستان فردوسى ابدا نام نبرده است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص15)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]خدمتگار و پرستار بيمار.و زندانبان.و زن پير فرتوت سالخورده. و آواز تند و تيز.و زنده و ذى حيات.و نام برادر رستم.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1787)
sourceLink

(صفت ، اسم) مطلق خادم عموماً و خادم بيماران و زندانيان خصوصاً. پرستار، خدمتكار و پرستار بيمار.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1591)
sourceLink

خدمتگر و يارى‌ده باشد.فردوسى گفت: بهارش تويى غمگسارش تو باش#بدين تنگ زندان زوارش تو باش.
(
لغت فرس
, ص48)
sourceLink

خدمتگار بنديان باشد.عنصرى گويد: بنديان داشت بى‌زوار و پناه#برده با خويشتن تمام براه فردوسى طوسى هم درين معنى گويد: بهارش توئى غمگسارش توئى#درين تنگ زندان زوارش توئى
(
فرهنگ قواس
, ص94)
sourceLink

روار و زوار

- [هر دو بوزن مدار، اول به راى مهمله و دوم بزاى معجمه] خدمتكار بنديان و زندانيان را گويند.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص607)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.